خبرگزاری فارس: حدودا ساعت 2 بعد از ظهر دوشنبه 31 فروردین 1388 بود که پس از کارشکنیهای مفصل نیروهای امنیتی سازمان ملل برای NGOهای ایرانی، موفق شدم کارت ورود دریافت کرده و وارد کاخ ملل یا به قول ژنویها "پلِ دو ناسیون " شوم.
قصد داشتم وارد سالن اصلی اجلاس شوم که نیروهای امنیتی مانع شدند و گفتند از هر NGO تنها یک نفر میتواند وارد سالن شود و از طرف سازمان ما نیز یک نفر وارد سالن اصلی شده بود، من مایوس نشدم و از طریق محافظین و ایرانیهایی که داخل راهرو بودند رد محلی را که احتمالاً دکتر احمدینژاد از آنجا به سمت سالن برگزاری نشست میآمد را پیدا کردم، که البته درست هم بود، سالن شماره 17، چند دقیقهای نگذشت که درهای سالن باز شد و دکتر با شکوه خاصی وارد راهرو شد، در راهرو ولولهای افتاد، تمامی حضار از اروپاییها و آمریکاییها گرفته تا آفریقاییها و عربها توجهشون به آقای احمدی نژاد جلب شده بود که به سمت در ورودی سالن اصلی حرکت میکرد.
حرکت دکتر آنچنان شکوه و اقتداری داشت که دلم میخواست از شدت هیجان تو راهرو فریاد بزنم، فاصله تا سالن اصلی زیاد نبود توی اون شلوغی ورود دکتر به سالن، من هم همراه هیئت همراه از گیت ورودی گذشتم، ولی باید به طبقه بالا که مخصوص NGOها بود میرفتم، مشغول بالا رفتن از پلهها بودم که صدای تشویق جمعیت در تمامی راهروهای بیرون سالن اصلی هم به گوش میرسید، خیلی تجربه بینالمللی ندارم ولی فکر میکنم چنین تشویقی برای ورود یک شخصیت به سالن اجلاس کاملا بینظیر باشد.
به هر زور و کلکی که بود خودم را به طبقه بالا رساندم و به زحمت جایی برای نشستن پیدا کردم، کاملاً به سالن اصلی مشرف بودم، آقای احمدی نژاد با اقتدار پشت تریبون ایستاده بود. بان کی مون پشت سر ایشان و در جایگاه هیئت رئیسه نشسته بود و به سخنرانی دکتر گوش میکرد.
نشستن من روی صندلی همزمان بود با یکی از اظهارات انقلابی دکتر که با تشویق باشکوه حضار مواجه شد، هیچ وقت در زندگی اینقدر به رئیس جمهور مملکتم افتخار نکرده بودم، به عنوان یک ایرانی در پوست خودم نمیگنجیدم وقتی میدیدم در حالیکه همه کشورهای دنیا از ترس آمریکا و اسرائیل که اجلاس رو تحریم کرده بودند حتی جرات شرکت در سطح مقامات عالی در اجلاس بازنگری دوربان را نداشتند و هیچ کشوری جرات میزبانی این کنفرانس رو پیدا نکرده بود و در حالیکه معمولاً در اجلاسهای بینالمللی برای ریاست اجلاس رقابت وجود دارد تا سه روز قبل از شروع هیچ کشوری جرات ریاست بر اجلاس را پیدا نکرده بود. رئیس جمهور مملکت من آمده و در قلب اروپا و با اقتدار و بدون هر ترسی از ما سوی الله، مستکبران دنیا را به تحقیر میکشاند.
در همین حال و هوا بودم که افشاگریهای رئیس جمهور در مورد رژیم صهیونیستی آغاز شد و کمتر از 15 نفر از نمایندگان کشورهای عضو اتحادیه اروپا بلند شدند تا سالن را ترک کنند من نمیدانستم چه عکسالعملی نشان بدهم که مناسب باشد یکدفعه دیدم جمعیت شروع کردند به هو کردن افرادی که دارند از سالن خارج میشوند و با اتمام خروج این افراد که جرات شنیدن کلام حق را نداشتند سالن کاملاً ساکت شد تا ادامه سخنان دکتر را بشنوند.
سخنان دکتر ادامه داشت و فکر کنم تا آخر حدود 7 یا 8 باری سخنان دکتر با تشویقهای باشکوه حضار همراه شد.
در آن بین، از طبقه دوم دو نفر بلند شدند و شروع به سر و صدا علیه دکتر کردند که سریعاً افراد دیگری که نزدیک آنها بودند شروع کردند علیه آنها و صهیونیسم شعار دادند، پلیس هم که دید اوضاع خراب است هر دو گروه را دستگیر کرد و از اجلاس اخراج کرد.
وقتی صحبتهای دکتر تمام شد تشویق جمعیت بسیار طولانی، باشکوه و غرور آفرین بود، شاید بتونم بگویم در آن روز زیباترین صحنههای زندگیام را دیدم واقعاً زیبا بود جز زیبائی نمیتوان آنرا با چیز دیگری وصف کرد، شاید بتوان گفت برای اولین بار بود که در یک اجلاس بینالمللی فضای حاکم برخلاف استکبار بود.
هر ایرانی به صرف ایرانی بودن از هر خط و جناح و سلیقه و حتی از هر دین و آئینی اگر در آن صحنه و فضا حضور داشت واقعاً لذت میبرد و با تمام وجود افتخار میکرد، کمااینکه بعضی از هموطنان اقلیت مذهبی از NGOهای کشورمان در آنجا حاضر بودند و همین احساس را داشتند.
تاکنون در زندگی تا این حد غرور ملیام تحریک نشده بود تنها چیزی که میتوانم در مورد صحنه حضور دکتر احمدی نژاد در اجلاس بازنگری دوربان و سخنرانی ایشان بگویم این است که واقعاً زیبا بود، کلمات از بیان شکوه و عظمت آن لحظات و سربلندی و اقتدار ایران در آن صحنه کاملاً قاصر هستند و تنها باید آن لحظات را درک کرد.
بسیاری از مسلمانان را در حاشیه همان اجلاس دیدم که میگفتند مسلمانان قدرت بسیار زیادی دارند ولی حیف که حاکمان آنها به شجاعت احمدینژاد نیستند و میترسند.
شنیدم که یکی از دوستان عرب هم میگفت پس از سخنرانی دکتر احمدی نژاد من از عرب بودن خودم خجالت میکشم چطور یک ایرانی با چنین شجاعتی سخن میگوید و ما اعراب جرات حرف زدن نداریم. |